X
تبلیغات
زولا
 دخمل شیطون بلایم...

دخمل شیطون بلایم...

سلام من دوباره اومدم نماز روزه هاتون قبول

بچه ها یه چیزی   من میخوام قالبه وبمو عوض کنم از بس که بقیه میگن قالبه وبت زشته ولی من خیلی دوسش دارم اما چاره ای نیس چون قالبم یه جوریه که 10 تا لینکو بیشتر نشون نمیده و بقیه ی لینکا مخفی میشه حالا اگه شما یه قالب تقریبا شبیه قالبه خودم یا یه قالبه عشقولانه سراغ دارین معرفی کنین دمتون گرم

ها راستی بابت نظرایی که توو پست قبلی واسم گذاشتین ممنون فک کنم جیغایی که کشیدم کار ساز بوده بازم دمتون گرم

چاکریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

اینم یه متن عشقولانه واسه همه ی روزه دارا...

صــــــــــــــــــــــــــدای گریـــــــــــــــــــــــــــــه

صدای گریه می آید
صدای ناله ی دلی آشفته می آید
صدای تپشهای یک قلب عاشق می آید
صدای درد دل های دلی می آید که بدجور گرفتار است
در قلبم دارم عشق تو را ، باور نمیکنم شکسته ام قلب مهربان تو را
ببخش این قلب ساده ی مرا ، خیلی دوستت دارم این را باور کن ای عشق بی همتا
صدای گریه می آید ، یا چشمانم بهانه میگیرد ، یا دلم در این لحظه تو را میخواهد
کاش اینک در کنارم بودی ، اشکهایم را میدیدی ، و صدای درد دلم را میشنیدی
که میخواهد همیشه با تو باشد ، به عشق تو به خوشبختی امیدوارم باشد
اعتراف میکنم تا به حال عشقی پاک مانند تو را ندیده ام
من لیاقت قلب پاک و مهربان تو را ندارم ، تا به حال قلبم را اینگونه پشیمان ندیده ام
پشیمانم از اینکه قلبت را شکسته ام ، تو نمیدانی احساساتم را جز تو به کسی ابراز نکرده ام ، تو نمیدانی شبی نیامده که با چشمهای خیس نخوابیده ام ، یا نیامده شبی که برای رسیدن به تو با خدا راز و نیاز نکرده ام
صدای گریه می آید ، وقتی فکر میکنم به فردای بی تو بودن ،
آرزو می کنم کاش هیچگاه در این دنیا نبودم
وقتی فکر میکنم تو را ندارم ، میدانم باور نمیکنی ، اما حس میکنم قلبی در سینه ندارم
صدای ناله می آید ، صدای ناله ی یک دل عاشق می آید
کسی که باور نمیکند عشق مرا ، تو باور کن این دل عاشق مرا
باور کن که بی تو ، با تابوت میبرند قلب مرا...

نوشته شده توسط ملیکا در سه‌شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:58 ب.ظ | لینک ثابت نظرات (5)

سلام حلول ماه مبارک رمضون رو به همتون تبریک میگم فقط فک کنم دیروز یه خورده اونایی که روزه گرفتن ضایع شدن من که خودم وقتی فهمیدم دیروز ماه رمضون نیس مثله سس چسبیدم به دیوار بالاخره یه روزم خودش یه روزه دیگه...

شوخــــــــــــــــــــــــــی کردما جدی نگیرین هر کی روزه گرفته ایشالا قبول باشه

این متنی که امروز میذارم شاید تکراری باشه ولی ضرر نداره یه بار دیگه بخونین میرزه(می ارزد)

حکمت خدا...

گنجشک با خدا قهر بود…….

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

 فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند

 و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

می آید ؛

 من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد...
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

 فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت

و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت :

 لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی.

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

 و سنگینی بغضی راه کلامش را بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت.

 فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت:

ماری در راه لانه ات بود.

باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.

 آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.!!!!!!!!
خدا گفت:

و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!

 اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت …
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد …

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

به قول بعضیا بای تا های.

نوشته شده توسط ملیکا در سه‌شنبه 11 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:46 ب.ظ | لینک ثابت نظرات (31)

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام ما دوباره آمدیم به جون خودم اگه ایندفه  هرکی میاد توو وبم نظر نذاره دیگه هیچی خودم و میکشم وبمو حذف میکنم جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ خسته شدم از بس که هیشکی واسم نظرنمیذاره.آخیش جیغ زدم راحت شدما حالا تورو خدا نظر بذارین.

اینم یه متن باحال واسه اونایی میخوان نظر بذارن.

قصه ی عشق چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روزی دانش آموزی از استاد پرسید:استاد عشق چیست؟؟؟؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!!!!!

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی بازگشت.

استاد پرسید:چه آوردی؟شاگرد در جواب گفت:هیچ؛هر چه به جلو رفتم خوشه های پر پشت تر دیدم و به امید پیدا کردن پرشت ترین آنها تا انتهای گندم زار رفتم.....

استاد نگذاشت شاگرد ادامه بدهد و گفت:

                              ((عشق یعنی همین))

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

نظــــــــــــــــــــــــــــــــــر!!!!!

نوشته شده توسط ملیکا در شنبه 1 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:42 ب.ظ | لینک ثابت نظرات (13)

سلام من اومدم خیلی دیر کردم چون یه مدت سیستمم خراب شده بود بعدش یه سیستمه نو خریدیم(چقدر من کلاس میذارم)بعد اینترنت وصل نبود وقتی وصل شد حوصله نداشتم الانم حوصله داشتم آپ کردم 

قرار بود بگم معدلم چند شد که میگم شدم 19.55 البته بیشتر از اینا از خودم توقع داشتم ولی...

اینم یه شعر باحاله عشقولانه حالشو ببرین...

 

زندگانی همه صورتکده یی از یادست
یاد یاران قدیم
یاد خویشان صمیم
زندگانی یادست
دلم از یاد کسان هر شبه در فریادست
پدر و مادر محجوب ز کف رفته ی ما
یک زمان هم نفس بودند همه شادان همه سرخوش همه گویا بودند
زندگی معنی داشت
ناگهان دیده ز دنیا بستند
با دل و دیده ی پاک
سر نهادند به خاک
یادشان در دل ما
روحشان در افلاک
روزگاری من و تو با فرزند
شاد و خندان این همه با هم بودیم
گرد هم عشق مجسم بودیم
ناله در خانه ی ما راه نداشت
بی خبر از غم عالم بودیم
کم کمک روز جدایی آمد
پاره های تن ما از بر ما دور شدند
نازنینان رفتند
خانه های دل ما یکسره بی نور شدند
گرچه رفتند ولی خاطره هاشان برجاست
یادشان در دل ماست
دل ما ناشادست
ای پسر باور کن
زندگانی یادست
دل به ایام مبند
با خبر باش که در طبع جهان بیدادست
خویشتن را مفریب شادی ما و تو بی بنیادست
خیمه هرجا بزنی روز دگر برباد ست
ای برادر هشدار
زندگانی یادست
دوستداران رفتند
همه یاران رفتند
مهربانان خفتند
گرد این بادیه گوید که سواران رفتند
سالخوردان مردند
غمگساران رفتند
در نگاه چه کسی چهره ی خود را نگریم
دلبران ماهوشان آینه داران رفتند
حال گلگشت به گلزاری نیست
گلعذاران رفتند
همه خویشان همه خوبان همه یاران رفتند
زندگانی یادست
یاد خویشان صمیم
یاد خوبان ندیم
یاد یاران قدیم
زندگانی یادست
دلم از یاد کسان هر شبه در فریادست

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اگه منو دوست داری یه نظرم بده.

نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 07:59 ب.ظ | لینک ثابت نظرات (2)

سلام من دوباره اومدم یه مدت نبودم آخه تایم امتحانای ترمم بود دیگه نمی شد بیام پریروز امتحانام تموم شد دیگه آزادم تا اول مهر سال دیگه که باید برگردم  زندان!!!!!
بزارین یه خورده از امتحانام بگم که دلم بد جوری ازشون پره از همه سختر امتحانه فیزیکمون بود از همه آسون ترم امتحان ریاضی بقیه ی درسا هم به جز دینی، زبان فارسی، زبان،عربی،ادبیات و...آسون بود میبینین چقدر امتحان آسون داشتیم کف کردین نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
دوشنبه اعلام نتایج میکنن قول میدم توو اولین فرصت بهتون بگم معدلم چند شد.
یه متن باحال دارم مینویسم حالشو ببرین...

                                                       کار کوچک،نتایج بزرگ... 

مردی در کنار ساحل دور افتاده ای قدم میزد.مردی را از فاصله ی دور میبیند کهمدام خم میشود و چیزی را از روی زمین برمیدارد و توی اقیانوس پرت می کند.نزدیک تر که میشود،میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتند در آب می اندازد.

-صبح بخیر رفیق،خیلی دلم میخواهد بدانم چکار میکنی؟
- این صدفها را داخل اقیانوس می اندازم.موقع مد دریاست و این صدفها  را به  ساحل آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.
- دوست من!حرف تو را میفهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجوددارد.تو که نمیتوانی آنها را به آب بر گردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست نمیبینی کار تو هیچ فرقی در این اوضاع ایجاد نمیکند؟
مرد بومی لبخندی می زند،خم میشود و دوباره صدفی بر می دارد و آن را در داخل
دریا می اندازد:برای این یکی اوضاع فرق کرد!
               

نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:46 ب.ظ | لینک ثابت نظرات (7)

سلام دوستای عسیسم ایشاالله عیدتون مبارک بوده باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!! میدونم یه روز دیر اومدم اما امروز یه امتحان سخت و مسخره ای داشتیم واسه همین نشد آپ کنم به هر حال روز مادر مبارک

این شعر و هم از یه جا خوندم خیلی خوشم اومد در باره ی مقامه والای مادره پیشنهاد میکنم حتما بخونین که اگه نخونین از کفتون رفته زیاد هست اما فوق العادست

مادر....

آسمان را گفتم

می توانی آیا

بهر یک لحظه‌ی خیلی کوتاه

روح مادر گرد ی

صاحب رفعت دیگر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

کهکشان کم دارم

نوریان کم دارم

مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم

***

خاک را پرسیدم

می‌توانی آیا

دل مادر گردی

آسمانی شوی و خرمن اختر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

بوستان کم دارم

در دلم گنج نهان کم دارم

***

این جهان را گفتم

می‌توانی آیا

لفظ مادر گردی

همه‌ی رفعت را

همه‌ی عزت را

همه‌ی شوکت را

بهر یک ثانیه بستر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

آسمان کم دارم

اختران کم دارم

رفعت و شوکت و شان کم دارم

عزت و نام و نشان کم دارم

***

آن جهان را گفتم

می‌توانی آیا

لحظه‌ای دامن مادر باشی

مهد رحمت شوی و سخت معطر باشی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

باغ رنگین جنان کم دارم

آنچه در سینه‌ی مادر بود آن کم دارم

***

روی کردم با بحر

گفتم او را آیا

می‌شود اینکه به یک لحظه‌ی خیلی کوتاه

پای تا سر همه مادر گردی

عشق را موج شوی

مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

بیکران بودن را

بیکران کم دارم

ناقص و محدودم

بهر این کار بزرگ

قطره‌ای بیش نیم

طاقت و تاب و توان کم دارم

***

صبحدم را گفتم

می‌توانی آیا

لب مادر گردی

عسل و قند بریزد از تو

لحظه‌ی حرف زدن

جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی

گفت نی نی هرگز

گل لبخند که روید ز لبان مادر

به بهار دگری نتوان یافت

دربهشت دگری نتوان جست

من ازان آب حیات

من ازان لذت جان

که بود خنده‌ی اوچشمه‌ی آن

من از آن محرومم

خنده‌ی من خالیست

زان سپیده که دمد از افق خنده‌ی او

خنده‌ی او روح است

خنده ی او جان است

جان روزم من اگر, لذت جان کم دارم

روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم

***

کردم از علم سوال

می‌توانی آیا

معنی مادر را

بهر من شرح دهی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

منطق و فلسفه و عقل و زبان کم دارم

قدرت شرح و بیان کم دارم

***

در پی عشق شدم

تا درآئینه‌ی او چهره‌ی مادر بینم

دیدم او مادر بود

دیدم او در دل عطر

دیدم او در تن گل

دیدم او در دم جان‌پرور مشکین نسیم

دیدم او در پرش نبض سحر

دیدم او در تپش قلب چمن

دیدم او لحظه‌ی روئیدن باغ

از دل سبزترین فصل بهار

لحظه‌ی پر زدن پروانه

در چمنزار دل‌انگیزترین زیبایی

بلکه او درهمه‌ی زیبایی

بلکه او درهمه‌ی عالم خوبی, همه‌ی رعنایی

همه جا پیدا بود

همه جا پیدا بود

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه حالا که شعره به طولانیی رو خوندین یه نظره کوچول هم بدین!!!!!

نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه 4 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:39 ب.ظ | لینک ثابت نظرات (6)

سلام شرمنده یه مدت نبودم آخه یه تایمی موقع امتحانای میانترمم بود یه مدت حالم بدجوری خراب بود یه مدتم سیستمم خراب شده بود به هر حال شرمندم. 

 

هنگامی برای ....

برای هر رویدادی دلیل وجود دارد و برای هر هدفی زیر این گنبد کبود هنگامی :

هنگامی برای زاده شدن،هنگامی برای مردن.

هنگامی برای بذر افشانی ،هنگامی برای درو.

هنگامی برای کشتن،هنگامی برای التیام بخشیدن.

هنگامی برای خرابی،هنگامی برای آبادانی.

هنگامی برای گریه،هنگامی برای خنده.

هنگامی برای سوگواری،هنگامی برای پایکوبی.

هنگامی برای دور انداختن سنگ ها،هنگامی برای جمع آوری سنگ ها.

هنگامی برای در بر گرفتن،هنگامی برای پس زدن.

هنگامی برای یافتن،هنگامی برای گم کردن.

هنگامی برای کاشت،هنگامی برای برداشت.

هنگامی برای سکوت،هنگامی برای سخن گفتن.

هنگامی برای عشق،هنگامی برای تنفر.

هنگامی برای جنگ،هنگامی برای صلح.

اکنون هنگام چه کاری است؟مساله این است.اکنون انتخاب میکنی که هنگام چه کاری باشد؟تو تمامی این فرصت ها را داشته ای و اکنون زمان آن رسیده است که انتخاب کنی((این بار))چه هنگامی را می خواهی تجربه کنی؟تمامی آنچه تا کنون روی داده است،هم اکنون روی می دهد و در آینده روی خواهد داد،هم اکنون در حال روی دادن است.این لحظه،ابدی است،هنگام تصمیم گیری جدید تو.

جهان در انتظار تو و تصمیم توست و برای آنچه که به وجود می آوری،جا باز میکند.تو همانی را به وجود می آوری که هستی.

. 

حالا که این همه راه اومدی یه نظر بده دیگه!!!

 

نوشته شده توسط ملیکا در پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 01:04 ب.ظ | لینک ثابت نظرات (7)

دوست دارم در نگاه جویبار

قلب یک ایینه را پیدا کنم

پر شوم از خنده های ایینه

قلب خود را خانه ی دریا کنم 

                                      دوست دارم گوش بسپارم به خاک

                                      تا صدای دانه ها را بشنوم

                                      در میان بارش رگبار تند

                                      پرپر پروانه هارا بشنوم

سایه بانی سبز باشم در کویر

باز باشد چتر سبزم در هوا

دوست باشم با کبوترهای شاد

اشنا با دسته پروانه ها

                                  دوست دارم دوست باشم با نسیم

                                  بگذرم همراه او از کشتزار 

                                 عطر گلهای هوا را حس کنم

                                 در نفسهای دل انگیز بهار.... 

 

نوشته شده توسط ملیکا در جمعه 27 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 04:17 ب.ظ | لینک ثابت نظرات (1)


تا اقاقی گل داد

              شاپرک راه افتاد

                               رفت تا اینکه به یک دشت رسید.

غنچه کوچک گل را تا دید

                           خم شد و صورت او را بوسید.

گفت:

نوروز مبارک باشد !

                       گل زیبا خندید

                                          بلبل از راه رسید

                 خنده شاپرک و گل را دید

                                            مثل انها خندید

                                                             با خودش گفت بهار

فصل خوشبختی خاک

                      فصل مهمانی قلب گلهاست

                                                و چقدر

                                                          دوستیها زیباست...

 

نوشته شده توسط ملیکا در جمعه 27 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 04:16 ب.ظ | لینک ثابت نظرات (0)

سلام به همه دوستای خوبم به وب من ینی ملیکا خانومخوش اومدید.

به زودی قراره اینجا اتفاقای خوب خوب بیفته. منتظره نظراتونم.

نوشته شده توسط ملیکا در شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 09:27 ب.ظ | لینک ثابت نظرات (2)

Copyright (C) 2008, http://melijoojoo74.blogsky.com. all right reserved
Design by BAHAR-20

منوی وبلاگ


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک

:BAHAR 20:

فال حافظ

ابتدا نیت کنید

سپس برای شادی روح حضرت حافظ یک صلوات بفرستید

.::.حالا کلید فال را فشار دهید.::.

برای گرفتن فال خود اینجا را کلیک کنید
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

پیوندهای روزانه
عکسهای دیدنی
ضد پسر...
زلال...
شاهین....
دوست...
الینا....
دفتر رسمی عاشقان...
سیاه مشق ها....
و اما عشق...
کلبه ی عشق تاریک...
پسر ایرونی...
همزبون تنهایی ها...
مهدی...
موچولی...
نقطه ویرگول
آفتاب
آقا مقداد...
داداش علیرضا نابغه...
نبیل
آبجی فاطیما(جاده احساس)
آقا مهربد
عشق سیاه سفید
مرا به ساحل باران ببر دلم تنگ است...
محمدعلی
ظهور دجال
پیمی عاشق
هرچی دلت بخواد...
آبجی خانومم...
آرشیو پیوندهای روزانه
طـــراح قـــالــب
داستان کوتاه
اس ام اس فارسی
کد تغییر شکل موس
کد موزیک برای وبلاگ

بازدید شما

بازدیدها :

نوشته های پیشین
مرداد 1390 (3)
تیر 1390 (1)
خرداد 1390 (2)
اردیبهشت 1390 (1)
اسفند 1389 (2)
بهمن 1389 (1)


پیوندها
عشق سیاه سفید
طـــراح قـــالــب

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ
طـــراح قـــالــب
تعداد بازدید ها: 14487