سلام حلول ماه مبارک رمضون رو به همتون تبریک میگم فقط فک کنم دیروز یه خورده اونایی که روزه گرفتن ضایع شدن من که خودم وقتی فهمیدم دیروز ماه رمضون نیس مثله سس چسبیدم به دیوار بالاخره یه روزم خودش یه روزه دیگه...
شوخــــــــــــــــــــــــــی کردما جدی نگیرین هر کی روزه گرفته ایشالا قبول باشه
این متنی که امروز میذارم شاید تکراری باشه ولی ضرر نداره یه بار دیگه بخونین میرزه(می ارزد)
حکمت خدا...
گنجشک با خدا قهر بود…….
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند
و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:
می آید ؛
من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد...
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت
و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت :
لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی.
این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
و سنگینی بغضی راه کلامش را بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت.
فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت:
ماری در راه لانه ات بود.
باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.
آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.!!!!!!!!
خدا گفت:
و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت …
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد …
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
به قول بعضیا بای تا های.
نوشته شده توسط
ملیکا در سه شنبه 11 مرداد ماه سال 1390 ساعت 5:46 PM |
لینک ثابت نظرات (59)